|
ترنم درهم
| ||
|
سلام به دوستان همیشه همراه امیدوارم هر کجا هستین خوبو خوشو سلامت باشین و ایام به کامتون گذشته باشه
دوستان عزیزم همونطوری که میدونید امروز روز شهادت استاد بزرگ استاد شهید مرتضی مطهری هست که این روز را روز معلم نا مگذاری کرده اند، و با نامگذاری این روز به مقام شامخ معلم ارج نهادند، که جا داره همینجا این روز رو به همه معلمهای عزیز تبریک و تهنیت بگم و براشون آرزوی سلامتی و شادکامی داشته باشم.و باز آرزو میکنم که تو مرحله تدریشون موفق و پیروز باشن. در ضمن جا داره همینجا این روز بزرگ رو پیشاپیش به دوست عزیزمون کشکول ( خورشید عزیز ) تبریک بگم و براش بهترینها رو آرزو میکنم و امیدوارم در مراحل تدریسش موفق باشه و همچنین به خواهر عزیزم هم این روز رو تبریک میگم و امیدوارم که موفق و پیروز باشه راستی داشت یادم میرفت امروز روز جهانی کارو کارگر هستش که این روز رو هم به کار گرهای عزیزمون تبریک میگم و بهشون میگم خدا قوت در جوهره ی خود کم و کم سوخت معلم
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:59 ] [ مریم ]
بهار آغازی دوباره است بهار تولدی دیگر است پس این تولد را به همه ایرانیان شاد باش میگویم
از صمیم قلب برای شما عزیزان همراه سال خوب و موفقی را آرزومندم و باز خدا را شاکرم تا فرصتی دوباره بهم داد تا با شما همراهان همیشگی باشم دوستان عزیز مدتی بود که به مرخصی رفته بودم که ای بدک نبود. البته بیشتر مرخصی روح و روان بود تا جسمی؛ این رو هم بگم که دلتنگ شما عزیزان و خوبان بودم وتا آنجایی که وقت یاری میکرد به سراغ شما دوستان می آمدم و مطالب زیبایتان را میخواندم وهمچنین کامنت هایی را که برایم میگذاشتید؛ و اینها همه چیزی نبود جز، لطف و مهربونی شما عزیزان که نظرهاتونو میخوندم و نظرمو میدادم البته با کمی تاخیر برای همین خواستم و خیلی دوست دارم چیزهای مثبت درونم رو که شاید خیلی هم کم باشه پر رنگش کنم، و کاری کنم همیشگی باشه و چیزهایی که روح و جسمو روانم رو آزار میده از خودم دور کنم تا باعث بشه کمتر اذیت بشم؛ و از خودم احساس رضایت بیشتر ی داشته باشم این چند نکته ای که رو که نوشتم بد نیست بخونیدش و به کار بگیرید : ( کار سختی نیست برای خودم هم جالب بودن البته اگه به کار بگیرم و به کار بیگیرد ) خدا را بیشتر یاد کنیم یاد خدا ارامش بخش دلهاست دست کم روزی ۱۵ دقیقه را در سکوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز چیزهایی که دارید فکر کنید سکوت عصاره ی آرامش است از همانی که هستید راضی باشید در اینصورت احساس آرامش بیشتری میکنید هر روز صبح زود و سرشار از انرژی بیدار شوید میدانم که دیروز گذشته است و امروز میخواهم زندگی جدیدی را آغاز کنم هر روز این را با خود تکرار کنید من سزاوارم من بهترینم و هر روز بهتر از دیروز می شوم و خودم را همینگونه که هستم کاملا دوست دارم من به خدا توکل میکنم زیرا برکت و لطف بیکرانش را در همه گوشه های زندگی ام می بینم
[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 8:59 ] [ مریم ]
سلام دوستان گلم امیدوارم هر جا که هستین خوب و خوش و سلامت و شاد باشین اول بزارین پیشاپیش سال ۱۳۹۱ رو به همه وبلاگ نویسان عزیزم تبریک بگم، وبراتون سال ۱۳۹۱ رو سالی سرشاراز موفقیت و شادابی و سلامتی و تندرسی و خلاصه هر چی چیزای خوب از خدا میخواین برات آرزو میکنم، و از خدا میخوام هر چی خیر و صلاحتون هست همون بشه، و همه مون عاقبت بخیر بشیم
اگه بشه میخوام یه مدت برم مرخصی، شاید حال و هوام عوض بشه و دوباره با انرژی بیشتری بیام سراغتون،منم دورا دور بهتون سر میزنم و پستها تون رو میخونمو نظر میدم ، تو این مدت هم که همه تون برام نظرهای قشنگتون رو میذاشتین از تون ممنونم و این لطف شما دوستان رو میرسونه، همه تون رو دوست دارم مواظب قلبهای مهربون خودتون باشین
این گلها هم برای شماها که اینقد گلید
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 10:33 ] [ مریم ]
سلام دوستا ن عزیزم از اینکه به وبلاگ من سر می زنید و با خوندن مطالبم نظر میدید ازتون سپاسگذارم
دوستان گلم شاید یه کم پستم طولانی باشه امیدوارم حوصله کنید و بخونید ممنونم از نگاه گرم و سبزتون نمیدونم چه جوری شروع کنم یا بنویسم خیلی با خودم فکر کردم که در مورد چی بنویسم، اول اومدم یه شعر از " سهراب " عزیز بزارم گفتم؛ بهتره حرفی بزنم یا نوشته ای بنویسم که از دل بیاد چون میگن؛ هر چی که از دل بر آید شیرین است چرا؛ چون از ته دل هستش.
ذهنم درگیر خیلی چیزها هست که میخواد بنویسه، اما نمیدونم از کدومش بگم؟ هر چند از هر کدوم بخوام بگم حرف دل همه شما مهربونها هستش از خوبی و بدی آدمهای الان بگم؟ از بی معرفتی آدمها بگم؟ از چیزای خوب بگم که الانه خیلی کمرنگ شده! شاید خوبی الان باشه شاید شادی الان باشه و خیلی پیداش نیست؟! چون جاشو داده به دروغ و بی اعتمادی همه دیگه رو گول زدنو خلاصه چیزای بد، البته این چیزایی که الان نوشتم یه کمیش تو پست قبلیم هم بود؛ چون دلم خیلی پر بود چون خیلی حرف برای گفتن داشتم دوباره نوشتمشون به نظر شما چرا همه چی توی این دنیا رنگ سیاهی و کدربودن به خودش گرفته هر چی میخوای پاکش کنی پاک نمیشه بالاخره یه جوری خودش نشون میده، هر چی میخوای سعی کنی خوش باشی و به چیزای خوب فکر کنی؛ به امید به آینده نمیشه، یعنی اصلا جور در نمیاد بالاخره یه جا می لنگه، خیلی دوست داشتم همه آدمها همدیگه رو به خاطر خودشون دوست داشتن، به خاطر داشته ها و نداشته ها شون؛ تا تقی به توقی میخوره به هم دروغ نگن و اسمش رو نزارن رودروایسی خلاصه از این چیزا ، میخوام از همه دری صحبت کنم یا به نوعی گلایه کنم! از گرفتاری آدمهای این دوره و زمونه از اینکه کسی دیگه به فکر کسی نیست؛ البته تقصیری هم ندارن اینقدر گرفتاریها زیاد شدن ایندر قرض و طلبکار دورو برشو ریخته که فکرشون درگیر همه چیز هستش، یادش بخیر او قدیما، البته قدیما که میگم در زمان خودم فکر نکنید خیلی پیر هستما بعدش هم دور هم بودیم میگفتیم و میخندیدیم، نه کسی مریض میشد نه کسی کمردردو پادرد و هزار یک مرض دیگه ای که الان هستش میگرفت، که تا یه چیزی میشه از بچه ۳ ساله میگه اعصابم خورده تا جوون ۲۴ ساله تا بقیه، تا یه طوریمون میشه میگن همش مال اعصابه ) خدایا خوت همه مریضها رو شفا بده اما الان چی یه مهمونی بخوای بدی چقدر خودتو اذیت میکنی چقد قبلش خسته میشی چقد موقع پذیرایی خسته میشی بعدش هم که هیچی، تازه چی ؛ تو مهمونی صاحبخونه همش در حال پذیرایی هست چایی بیار میوه بیار بعدشم شام بعد هم خداحافظ، مثلا اینجوری مهمونی دادن خوبه نه؟! حالا بزارین اینو بگم؛ اینقدر قرض و طلبکار دور و برمون رو گرفته که خدا میدونه مخصوصا که آقایون و مردای زندگیمون باید این قضیه رو تحمل کنن خدایا خودت بهوش کمک کن و صبر وطاقت بده طرف شب که میشه هزار تا فکر و خیال میاد سراغش که نمیزاره راحت سرشو بزاره رو بالش که فرداش چی میشه چکش پاس میشه یا نه و هزار تا چیز دیگه ، بعد میگن چرا ایقد جونامون زود از بین میرن یا به رحمت خدا میرن، یهو میفهمی جوون مردم سکته قلبی کرد، یا طرف هیچیش نبوده ها سالم بودا یه دفعه ای سکته مغزی کرد آخی جوون مردم ، فقط همینو میگن؛ به نظر شما این زندگی کردنه؟! این زندگی مدرن و امروزیه؟! این شادیه ؟ نمیدونم بخدا شماها بگین ببخشید سرتون و چشمتون رو خسته کردم ممنونم که تحمل کردید و خونید
پی نوشت ۱) به امید روزی که همه مشکلات مردم ایران زمین حل بشه و بتونن از ته دل شاد باشن و بخندند به امید اون روز پی نوشت ۲ ) آنروز که سقف خانه ها چوبی بود گفتار عمل در همه جا خوبی بود امروز بنای خانه ها سنگ شده دلها با همه بناها هماهنگ شده
[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 9:43 ] [ مریم ]
سلام دوستان گلم امید این رو دارم که هفته خوبی رو آغاز کنید و سرشاز از موفقیت و شادکامی برای شما باشه همه تون رو دوست دارم
اگه یه تابلوی بزرگ تو آسمون بود که همه دنیا میدیدن شماچی روش مینوشتین؟
پی نوشت (۱ ) مینوشتم کجاست اعتماد و یکرنگی؟ پی نوشت (۲ ) مینوشتم دنیا رو بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد. بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام درد هایش شده ایم ( حسین پناهی ) [ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 9:13 ] [ مریم ]
باید بار سفر بست از این شهر پر از درد فضای ساکت شهر منو بی حوصله کرد بی تو این شهرزاد بوم به چشمم ناشناسه غم تو تا همیشه به تن من لباسه با این اواز هجرت صدای موندم مرد روی پیشونی من دیگه مهر سفر خورد میرم با کوله باری تهی از شوق و امید آخه شهر مصیبت گل امیدم و چید میخوام تو جاده شب گم بشم تو سیاهی کی میدونه چه سفر در بی پناهی
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 8:32 ] [ مریم ]
عشق محبتی جاودانه در دست من و توست جلوه عشق لبخند است که هیچکس از بخشش ان فقیر نمیشود سلام خدمت همه شما دوستان و عاشقان . فرا رسیدن روز عشق یا ولنتاین رو به همه شما تبریک میگم امیدوارم همیشه و در کنار هم بمونید و عاشق هم باشید . در این روز چه پسر و چه دختر می تونن به هم هدیه و یادگاری بدن که همیشه به یاد هم باشن و به هم در این روز ثابت کنن که چقدر همدیگرو دوست دارن و چه قدر نسبت به هم عشق می ورزن . امیدوارم همه شما در زندگی عشق داشته باشید اگه ندارید می تونید هدیه این روز رو به خواهر یا مادر یا هر کسی که دوستش دارید بدین روز ولنتاین به نظر من فقط برای دختر ها و پسر ها نیست که با هم دوستن . همه می تونن به هم هدیه بدن به هر کسی که دوستش دارید و برای شما بیشترین زحمت رو کشیده در زندگی مثل پدر و مادر.
دوست عزیز حالا بگو ببینم شما چه کسی رو دوست داری؟!!! . .ادامه مطلب [ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 11:58 ] [ مریم ]
شب شده سنگ صبور
خونه غم شده باز این دل من پر ماتم شده باز این دل من من و تو با دلمون تک و تنها و غریب توی این شهر بزرگ توی این دشت جنون خودمونیم و خدا خودمون و دلمون تو میخوای این دل من خون بشه دیونه بشه؟ تو میخوای قصه من غصه هر خونه بشه؟ نمیخوای سنگ صبور اگه از درد دلم با تو شکایت بکنم قصه مردم نامردو بگم دل تو میشکنه چون جام بلور نمیخوام سنگ صبور دل من بی دل تو دیگه تنها میمونه کی دیگه قصه افسردگیشو گوش میکنه آخه کی اشک اونو پاک میکنه کی غم و درد اونو خاک میکنه شده باز فصل خزون از درختا میریزه برگ طلا آسمون پر غم غرق اندوه و بلا چکنم با تب تنهایی دل چکنم با غم رسوایی دل هی براش قصه میگم قصه غصه میگم که تو ای دل منو دیونه نکن پر و بالم رو نسوز منو پروانه نکن میبینی هر چی که هست مرگ امیده بخدا حسرت روز سپید بخدا همه جا رنگ و ریا همه چی نقش سراب به گلا دست میزنی خار میشن سبزه ها زیر قدم مار میشن بازوانی که به گرمی تو رو افسون میکنن حلقه دار میشن زبونم خسته میشه دهنم بسته میشه ولی ای سنگ صبور مگه باور میکنه میدونی همدم شبهای سیاه دل من! عاقبت سر به بیابون میزارم میرم اونجا که صفااست میرم اونجا که وفا است میرم اونجا که فقط محرم این سینه خداست ولی ای یار دلت ای خونه اسرار دلت من پر از مهر وفام تو رو با خود میبرم تو رو ای سنگ صبور همه جا تا دل گور [ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 10:17 ] [ مریم ]
با تو ديدم زندگی را می توان باور نمود ٬ [ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 9:26 ] [ مریم ]
من کفن کردم دلم را بارها ( دوستان عزیر این بیت از شعر که او ل اومده برای تکه آخر شعر هست نمیدونم چرا اینجوری شده با عرض پوزش فراوان
باز در کوهسار دور قصه ها یکنفر آمد صدا میزد ترا یکنفر در من ترافریادکرد بغض دیرین مرا آزاد کرد یکنفر در من صدایت کرد و رفت در صدای من رهایت کرد و رفت باز یادت بر سرم آوار شد خاطرات خفته ام بیدار شد باز من در شعله ای سرکش گرفت باز روح خسته ام آتش گرفت گم شدم در کوچه های خستگی بر دوراهیهای صد دلبستگی در میان پیچ و تاب خاطرات دربدر گشتم بدنبال صدات در پی ات هرجای این شهر شلوغ سر زدم حتی به بازار دروغ گرچه در دل حرف من بسیار بود روبروی من فقط دیوار بود در میان سرد این دیوارها [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 8:46 ] [ مریم ]
|
||